ما و زندگی آیا جدا از هم هستیم ؟
چرا ما همیشه خود را جدای از زندگی می دانیم ؟
ما ، زندگی هستیم یا زندگی ، ما ؟
اگر سری به شهرمون بزنید و از بالای بالا نگاه کنید ،
احساس می کنید که همه در حال دویدن هستند . مثل شهر مورچه ها .
همه چیز در تکاپوست . همه عجله دارند ،
تمامی انسانها از کنار هم رد می شوند بدون اینکه به هم توجه کنند.
ما در جامعه هستیم ولی گویی نیستیم ، در جمعیم ولی جدا از هم ! آیا دقت کردید ؟
فقط اسم جامعه روی ما باقی مانده امـــا معنای آن کم رنگ شده .
دیگه تعداد آدمهایی که به فکر دیگران هستند کم شده ،
دیگه کسی کمتر حاضر به خاطر دیگران کاری انجام بده .
همه سرشون به کار خودشون ! دستایی که گره گشا باشه کم شدن ،
دلهایی که برای همنوع بتپد کاهش یافته و...
امــا تا شقایق هست زندگی باید کرد ،
ناامید نباید شد میشه با کمی توجه به اطراف ، به محیطی که در آن زندگی می کنیم ،
زیبایی را رد یابی کنیم و آن را به همنوعان خود هدیه کنیم.




اي كه مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيد ن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او
حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني مستي از چشمان او
بي لب و بي جرعه ،بي مي ،بي سبو
گاه چشم بدر و ابروي هلال
چهره مهتابي او در خيال
عشق يعني عاشق بي زحمتي
عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق يار مهربان زندگي
بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده
در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار
باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگ ريز و زرد و سخت
عشق،تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آرا ستن
بي شمار افتادن و بر خاستن

این قلب از طرف من (نگار)به شما دوستان عزیز

از دريا پرسيدن گفت:خشكيدن........
از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........
از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن.............
از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........
از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي
اگر آدمي زندگی را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست
