+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:46   به قلم: میعاد
|
سلام به همه ی شما دوستان عزیز.این وبلاگو تقدیم میکنم به همه ی کسانی که دوستشون دارم. اولیش که خدایه و بعدشم که ... و بعد تویه عزیزی هستی که این نوشته رو میخونی.ای کاش میدونستین الان چه حسی دارم.یه حس عجیب که شاید درک کردنش یه خورده سخت باشه. فقط اینکه من همه ی عاشق ها رو دوست دارم. چون به پاکی اونا کسی رو ندیدم. لااقل خودمو مثال میزنم که چی بودمو حالا چی هستم.عشق آدمو از فساد میکشه بیرون.خدایا ...
و حالا
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را.